X
تبلیغات
رایتل

از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبلی ویژه از خود دارند،ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراسر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم.


قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند.



دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود.
چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است .

زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند.
بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .
سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی لهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد.



دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد .یکی سوی راست و دیگریسوی چپ.نخست" سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو"که نشان از نیروی شر واهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود ونابود خواهد شد .

پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است.

ایرانی، هموطن، باز آمد صدای ابهت، ندای قدرت، آوای صلح و آزادی


برتو شاد باشد این روز به نام جاویدان مرد صلح بشر کوروش بزرگ





من برده داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم
***
فرمان دادم که همه ی مردم درپرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند
***
فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند
***
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد...او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت
***
من همه ی شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم
***
فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند
***
همه ی خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم
***
و خانه های ویران آنان را آباد کردم
***
همه ی مردم رابه همبستگی فراخواندم
***
من برای همه ی مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم وصلح وآرامش رابه تمامی مردم اعطاکردم


************************


تو را این دل سراییست خالصانه………………تویی شاه جهانم عاشقانه
تو با اسب سیاه خود فکندی……………………….تمام خاک دنیا فاتحانه
بود تنها یگان دستی به شمشیر………..که گیرد دست دشمن را نشانه
چه گویم از سپاه و ارتش تو………………….که شد تا قلب یونان آن روانه
اگر مانده کنون این نام ایران……………….ببوسد دست شاهش عاجزانه
منم سرباز تو شاه جهانم……………………….به کردارت به پندارت یگانه
همی گفتار تو گفتار نیک است………………تو دادی درس عدل و عادلانه
قسم خوردم به نامت آریایی…………………..تویی حافظ خاکت هر زمانه
زنم فریاد و گویم نام کوروش………………………. بود تنها سوار جاودانه

مهرگان یا جشن مهر

مهرگان یا جشن مهر پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان باستان بوده است این جشن از روز شانزدهم مهر آغاز میشود و شش روز ادامه می یابد و در روز 21 مهر به پایان می رسد نخستین روز جشن را مهرگان عامه و آخرین روز جشن را مهرگان خاصه نامیده می شود.

مهرگان نیز همانند نوروز با مراسم خاص و آداب و رسوم ویژه برگزار میشود. مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت است و ضد دروغ ، دروغگویی، پیمان شکنی و نامهربانی کردن است. فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت هایی است که به انسان ارزانی داشته و تحکیم دوستی و محبت میان انسانهاست.  

شکل زیر میز مهرگان را در جشن مهرگان نشان می دهد:

به روز خجسته سرِ مهر ماه 

به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی

 • گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند 

به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام

 • گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو

 • جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند

 • همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست 

تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر 

بکوش و به رنج ایچ منمای چهر  

نوروز به از مهرگان،گرچه
هر دو زمانند ، اعتدالی 

  ********************************** 

جشن آبانگان:

در فرهنگ ایرانیان قدیم و زرتشتیان روز دهم آبان، آبان روز نام دارد وقتى نام روز و ماه در فرهنگ زرتشتى یکى شد، جشن برپا مى شود. دهم آبان نیز به جشن آبانگان اختصاص دارد.

آبان به نام آب و فرشته آب است. این فرشته به نام «برزیزد» نیز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسکریت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. این عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاک، هوا) در آیین مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر یک از آنها فرشته مخصوصى تعیین شده است.  

 لازم به ذکر است به دلیل اختلاف در تقویم باستانی و امروزی چون شش ماه اول ۳۱ روزه است ۴آبان آبانگان است.

 

 

 

 

 

 

********************************** 

جشن سده:

جشن سَده، یکی از جشن‌های ایرانی، است که در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه یعنی آبان روز از بهمن ماه برگزار می‌شود. جشن «سَدَه» بزرگ‌ترین جشن آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌و بیش برمی افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.  

 

 

جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و اختصاص به یک دین و گروه ویژه ندارد.

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد

 هم آن و هم این سنگ گردید خرد

 فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

 دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

 جهـاندار پیش جهان آفرین

 نیایش همی کرد و خواند آفرین

 که اورا فروغی چنین هدیه داد

 همین آتش آن گاه قبله نهاد

یکی جشن کرد آنشـب و باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد.  

 


جشن ویسنه:

واژه جشن از کلمه «یسنه» اوستایى آمده و این کلمه نیز از ریشه اوستایى مشتق شده که به معناى ستایش کردن است. بنابراین معنى واژه جشن، ستایش و پرستش است.در جشن هاى ایران باستان همیشه شادى و تفریح، با ستایش اهورا مزدا و آفرین و نیایش همراه بود. به این معنى که پیش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شرکت کنندگان سرودهایى از اوستا و دعاى آفرینامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گردیده. جشن هاى ایران باستان به سه دسته تقسیم مى شوند: جشن هاى سالیانه یا گهنبارها، جشن هاى ماهیانه و جشن هاى متفرقه.

جشن ها یادگارهاى درخشان پدران بیدار دل ما هستند که متاسفانه در طول تاریخ بسیارى از آنها به علت جبر زمان و تعصبات بسیار، از بین رفته و هم اکنون از آنها نمونه هایى بسیار اندک در جامعه ایرانى به چشم مى خورند. ولى این نمونه اندک، نشانه هایى بس بزرگ هستند از اندیشه بلند و طبع ظریف ایرانى، طبعى که خداوند به این قوم ارزانى داشته است.
هدف از برگزارى جشن ها در ایران باستان ستایش پروردگار، گردهمایى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بینوایان و زیردستان بوده است.

من از آشفتگیهای جهان خود برآشفتم

به آخر میرسم اما پر از حرفای ناگفتم 

تو دریا زندگی کردم ولی تشنه یک جرعم

منو آزاد زندانی، منو محکوم بی جرمم 

دلیل خواب من شب نیست، تو این روزا زمین گیرم

برای عاشقی حتی نگاهم کن کمی پیرم 

ولی تا یاد تو اینجاست زیر خاکستر آتیشم

همه رفتن پی دنیا و من به تو می اندیشم  

یادمان باشد 29 اکتبر (۷آبان) روز جهانی کوروش کبیر یگانه مرد صلح بشریت  

 

هنر نزد ایانیان است و بس ...
کوروش بعد از اینکه شوش را پایتخت کرد در حالی که مشغول ساختن شهر پازارگاد"پاسارگاد" بودند شروع به تاسیس مدارس هنری حرفه ای (هنرستان) در ایران نمود و در آغاز یک مدرسه ی هنری در شوش تاسیس کرد و آنگاه در 9 شهر دیگرکه به دست خود وی ساخته شد.
مدارس هنری تاسیس نمودتا اینکه مردم ایران هنر بیاموزند.باید دانست که قبل از کوروش در ایران هنر ایرانی بدان مفهوم که در دوره ی هخامنشی به وجود آمد وجود نداشت.سلاطین ماد ذوق هنری نداشتند و با سایر کشورها هم مرتبط نبودند و فقط از هنر بابل استفاده می کردند.کوروش بعد از اینکه مدارس هنری را به وجود آوردعلاوه بر استفاده از هنرمندان ایرانی از یونان و مصر و بابل نیز هنرمندانی استخدام کردو آنها را در مدارس هنری که در 10 شهر ایران به وجود آورده بود به کار گماشت و چند نفر را نیز به چین فرستادتا از آنجا اسنادان چینی ساز را به ایران آورندو آنها هم در هنرستان مشغول به کار شدند اما باید دانست هنری که در دوره ی کوروش و جانشینان وی در ایران به وجود آمد کاملا رنگ ایرانی داشت و دارای ماهیت ایرانی بود و کلیه ی آثار هنری ایران که از دوره ی هخامنشی به جا مانده چه در قسمت نقاشی و حجاری و چه در قسمت فلز کاری و چینی سازی یک هنر خاص ایرانی استو هنرمندان ایران توانستند سبک ایرانی اصیل به وجود آورندکه در جهان بماند و هر صاحبنظری در نقاشی آن را با یک نگاه بشناسد.
استرابون می گوید:مدارس هنری که کوروش به وجود آورد کارآموزان را برای نقاشی و مجسمه سازی و کاشی سازی و چینی سازی و فلز سازی پرورش می داد ولی بعد از اینکه داریوش به سلطنت رسید در آن مدارس صنایع دیگر هم به کار آموزان آموخته شد از قبیل قالی بافی-نجاری-منبت کاری-پارچه بافی- قلاب دوزی.
هنر اصیل ایرانی در دوره ی کوروش و جانشینان او بر محور دو چیز بود:اول مزدا پرستی و دوم احترام شاه.
از آثار بدست آمده از زیر خاک این دو واقعیت را خواهیم دید که کوروش و جانشینهای او برای ملت خود سرمشق مزدا پرستی بوده اند.

استرابون جغرافیدان معروف می‌نویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی آن نوشته شده‌ بود:
ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم. بر این گور رشک مبر...